شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 65

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

داد . آن شخص دلربا گفت : اگر صادقى ، به موافقت زنّار بر ميان بايد بست ، كه حقيقت محبت در موافقت است . آن مرد گفت : روا بود . به كلبهء اندوهان خود باز آمد ، رفيقى داشت ، با رفيق خود آن قصه بگفت ، رفيق گفت : چون به بازار شوى زنّار دو خر . آن مرد به بازار شد و همچنان كه آن دوست وى گفته بود ، دو زنّار بخريد و به دكّان آن مقصود خويش آمد . گفت : اين دو زنّار چيست ؟ قصه بگفت . آن پسر گفت : اكنون كه شما را فتوت است نيكو نبود ره بر شما زدن ، اسلام عرضه كن . » / a 9 / به علاوهء تمثيلات ، لطائف و حكايات منقول در روح الارواح ، آنچه كلام سمعانى را به شعر نزديكتر كرده و نگاشته‌اش را در زمرهء آثار ادبى زبان فارسى قرار داده توجه بيش از حدّ مؤلف است به اسباب شاعرانه . چونان تشبيه ، اغراقهاى مطبوع ، جناس و موازنه ، تشابه حروف و ديگر تصرفات شاعرانه ، كه بيشتر شاعران بر كاربردهاى زبانى انجام مىدهند و كلامشان را از هيئت عادى گفتار روزمره فرا مىبرند . كمتر بندى در روح الارواح مىيابيم كه از تشبيهات زيبا و دلنشين شاعرانه عارى باشد . سمعانى طلوع خورشيد ، و يا روز و شب را همچنان وصف مىكند كه اگر قافيه و وزنى را با وصفش همراه مىكرد ، بدون ترديد گيراترين ابيات را در اين خصوص به ارمغان مىآورد : « . . . رئيس الكواكب زين زينت بر مناكب فلك نهاد . » / a 9 / « از روز خادمى سپيدروى و از شب پرستارى سياه چهره در وجود آورديم و به خدمت سراى معاملت شما فرستاديم . » / a 74 / « آن ذرّه چه كرد كه تا جمال سلطان خرشيد دست در گردن عهد آورد كه تا سلطان خرشيد بر تخت زمرّدين ننشيند ، كس ذرّه در نيابد ، چون خورشيد بر شكل جمشيد بر تخت دولت نشست ، ذرّهء متحيّر نهاد مختصر شكل در مشاهدهء جمال با كمال او روى آورد و در عين نقص خود رقص درگيرد ، و آن خفّاش مدبر چه كرد كه تا شب پردهء خود بنه‌بست و عالم پيمانهء قير و قار نگشت ، زهره ندارد كه سر از سوراخ ادبار خود بيرون كند . » / b 5 / « اى جوهر عصمت هرگه كه شب از غاليه بر روى آفاق رقم زدى و ظلم بر سر كوهسار علم زدى و دست سپهر كرانهء شب ديجور را بر فلك بستى ، ظلم و تعدّى من زندان حق را مىشكستى . يا رسول اللّه ! دوش چون شب از سياهى بر هوا كلّه زد و روى عالم به عنبر بيالود . . . » / a 86 /